عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

682

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

1114 من منع المال من يحمده ورثّه من لا يحمده : هر كه مال را به كسى كه سپاسش مى گذارد ندهد براى كسى كه سپاسش نمى گذارد خواهد گذارد 1115 من قضى حقّ من لا يقضى حقهّ فقد عبدّه : هر كه حق گذارى كند كسى را كه حقّ وى را نمى گذارد البتهّ آن شخص بى حقوق را بندهء خويش مى سازد . 1116 من احتاج اليك كانت طاعته به قدر حاجته اليك : هر كه نيازمند تو باشد طاعت او باندازهء نيازمنديش به تو است . 1117 من اخافك لكى يؤمنك خير لك ممّن يؤمنك لكى يخيفك : هر كه تو را ( از آخرت و عذاب جهنّم ) بترساند تا اين كه تو را ايمن دارد بهتر از كسى است كه تو را ايمن دارد تا اين كه بترساندت 1118 من خلط النّعم بالشّكر حيط بالمزيد : هر كه نعمتها را بسپاسگذارى بياميزد فزونى را گرد آورد ( و نعمت بيشترى دريافت دارد ) . 1119 من سعى بالنّميمة حاربه القريب و مقته البعيد : هر كه كارش سخن چينى و دو به دو انداختنى باشد خويشش با وى بجنگند و بيگانه دشمنش گيرد . 1120 من سامح نفسه فيما تحبّ اتعبته فيما تكره : هر كه نفسش را در چيزى كه دوست مى دارد رها سازد نفس او را در چيزى كه آن را دوست نمى دارد برنج در اندازد ( و گرفتارش سازد ) . 1121 من ضرب يده على فخذه عند مصيبة فقد احبط اجره : هر كه بگاه گرفتارى و مصيبت دست بر زانوى خويش بزند ( و يا روى و موى را بخراشد و بكند ) البتهّ مزدش از بين برود . 1122 من اسهر عين فكرته بلغ كنه همتّه : هر كه چشم فكرتش را بيدار دارد بپايان همّتش برسد . 1123 من بلغ جهد طاقته بلغ كنه ارادته هر كه آخرين درجهء كوششش را به كار برد به آخرين درجهء خواسته‌اش برسد ( و چه خوش است كه اين كوشش در راه بهشت به كار افتد ) . 1124 من راقه زبرج الدّنيا اعقب ناظريه كمها هر كه آرايش و زيب جهان دلش را ببرد بدنبالش دو چشمش را كور سازد . 1125 من حفر لأخيه المؤمن بئرا وقع فيها : هر كه براى برادر مؤمنش چاهى بكند خودش در آن